قلب تک و تنهایم
روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها گذشتن و باز تو را در کنارم ندارم
تو را در کنار قلب تک و تنهایم ندارم ...
میگویم تک و تنها! شاید به زبان کم بیاید اما وقتی با یاد تو یکی می شود
روزهایم را همچو شب سیاه می کند ...
دیگر چیزی برای فکر کردن برایم نمیماند، یاد تو مثل خوره تمام وجودم را میخورد
تنها چیزی که برایم باقی می ماند تو هستی و یاد تو ...
اما تو چه! هیچ سراغی از این قلب تنهایم نمیگیری
قلبی که به هوای تو می تپد، به هوای زندگی می کند
من از این دنیا چیزی نمیخواهم جز تو،
اگر تو هم نباشی این دنیا را میخواهم چکار ... ؟
بی انصافی نکن با قلب تک و تنهای من، با عشق و احساسات من
منی که در طول این مدت چیزی برایت کم نگذاشتم
قلبی داشتم که آن را هم دو دستی به تو تقدیم کردم
حال همه چیز به تو بستگی دارد، قلبم در دستان توست
میخواهی قلب خودت را هم کنارش بگذار که تا آخر عمر مال هم شویم
اگر هم نه! قلبم را زیر پایت بگذار تا تمام شود دنیای بی تو برایم ...
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم