چشمت پر از حرف است و لبهای تو خاموش


سر میکشد از جان تو فریاد بدرود

من بر تو حیران،بر تو گریان،برتو مشتاق

پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود

***
در دیده ی مات تو آهنگ وداع است

ایوای من،در این سفر باز آمدن نیست

ای جان من! در چشم بیتابم نگه کن

تو میروی اما مرا جانی بتن نیست

***
تو میروی، تو میروی غمناک غمناک

اما تو میخواهی که من گریان نباشم

تو میروی،تو میروی ای گرمی جان

اما زمن خواهی تن بیجان نباشم

***
درماندگی از دیده ی من میتراود

جغد غریبی بر سر بامم نشسته است

مست از تو بودم،ساقی بزمم تو بودی

بی روی تو می ریخته، جامم شکسته است