دوبیتی
چشمت
پر از حرف است و لبهای تو خاموش
سر میکشد از جان تو فریاد بدرود
من بر تو حیران،بر تو گریان،برتو مشتاق
پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود
***
در دیده ی مات تو آهنگ وداع است
ایوای من،در این سفر باز آمدن نیست
ای جان من! در چشم بیتابم نگه کن
تو میروی اما مرا جانی بتن نیست
***
تو میروی، تو میروی غمناک غمناک
اما تو میخواهی که من گریان نباشم
تو میروی،تو میروی ای گرمی جان
اما زمن خواهی تن بیجان نباشم
***
درماندگی از دیده ی من میتراود
جغد غریبی بر سر بامم نشسته است
مست از تو بودم،ساقی بزمم تو بودی
بی روی تو می ریخته، جامم شکسته است





+ نوشته شده در دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 13:21 توسط آمنه
|
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم