یه نفر رو قاب تقدیر دو تا همسفر کشیده

منو شب کشیده دستی که تو رو سحر کشیده

میدونی! همون خدایی به تو پر داده عزیزم

که منو اسیر چشمات ، منو پشت در کشیده

تو مث دریا بزرگی ولی من یه رود خشکم

تو رو با شرح و بزرگی منو مختصر کشیده

این پرنده غریبی که پی سحر میگرده

برا اینکه با تو باشه خیلی دردسر کشیده

مث آینه رو برومی که چشات به من میخنده

ولی این طرف تو آینه دو تا چشم تر کشیده

یه پرنده کنج باغچه روی خاک افتاده اون روز

هیچکی باورش نمیشه اون پرنده پر کشیده