خواندم به نام یا علی ، تا او گرفتارم کند.
راندم به عشقی لاجرم، تا او سزاوارم کند.

بر خویش خود گر تاختم، جزاو دگر نشناختم.
دل را به پایش سوختم . تا او خریدارم کند.

اندر سر هر چاه من ، بی کینه فریادی کنم.
خون دل خود می خورم.تا او سزاوارم کند.

از عشق او در اتشم ، با سوزها دم درکشم.
تا سوختن سازی شود، شاید که بیدارم کند.

آرام جان من علی ، هم روح ایمانم علی
در نقطه ی  رب علی ، باشد که پرگارم کند.

اشکی یاد یا علی ، جان را گلستان می کند.
جانم گلستان کردای ، گر غیر تو خارم کند.

تو بو ترابی یا علی .خاک جهان بر سر کنم
گر زاهد خود بین ما ، پیوسته آزارم کند

 

فرشید احمدی