اي واي من ،اي واي من

زد این دل شیداي من

اتش به سر تا پاي من


خاکسترم کردي ،چه آرودي ،تو اي دل بر سرم

دیگر چه آوازي ،چه پروازي، که بی بال و پرم


اي فارغ از حال من ،چون یاد اورم

روي گرداندن تو را

ترسم سوز درد من، اه سرد من

گیرد دامن تو را

کردي جفا دیگر مکن

چشم عاشق را تر مکن


اي چشم من ،گریان مباش

این گونه اشک افشان مباش

حیران سرگردان مباش

در گردش گیتی، رسد روزي ،به پایان هر غمی

دست نگار ما، داغ دل را، گذارد مرهمی


دست غارت از چه رو ،اه اي لاله  رو

بر جانم گشوده اي


از تو چه شد حاصلم، همین کز دلم، قرارمربوده ای

کردی جفا دیگر مکن

چشم عاشق را تر مکن