مي خواهم بميرم نه اينكه قلبم از كار بايستد

و تنم سرد شود

و با خاك يكسان شومكتابخانه نودهشتيا يا تو يا هيچكس ديگه – فاطمه خو ٢٥٥

مي خواهم بميرم

نه اينكه هيچ صدايي به گوشم نرسد

و هيچ خورشيدي بر من نتابد

و از ديدن ماه و ستاره

كور باشم

مي خواهم به مرگي كاملا غير طبيعي بميرم

مرگي شبيه بخار شدن آب

روئيدن دانه

ابري شدن آسمان

مي خواهم نيست شوم

تا در دنيايي ديگر ظاهر شوم

دنيايي كه هنوز آن را نناميده ام

دنيايي كهمزه آن را كاملا نچشيده ام

دنيايي شبيه عالم خيال

كه در آن همه چيز عادي باشد

جز وحشت از نيستي

جز درماندگي

جز تنهايي...."