هیچ وقت در باورم نبود که ناگهان عشق چنان قلبم رو بلرزونه که زلزله هم چنین کاري نکرده باشه.

ستاره ها رو می شمرم تا مقیاسی واسه دوست داشتنم باشه ولی بازم کم می یارم.شنیده بودم که عشق یه توقف کوتاهه میادومیره.

ولی من با تمام وجودم می گم که عشق فقط میاد ودیگه نمی ره!اونی که می ره عشق نیست هوسه که مثل یه گلوله برفباحرارت دستهاي آدم آب می شه.

من به این باورم که عشق هرگز نمی میره.من بااین عشق زندگی کردم،نشستم،خندیدم،گریه کردم،وقتی تنها بودم ثانیه ها رو شمردم لحظه ها رو کشتم دقیقه ها جهنم شدوروزها بایاد تو فقط با یاد تو سپري شد ولی هرگز از عشقم کم نشد اما چه برمن گذشت فقط خدا می دونه وبس!

بعد از تو هیچ وقت تصور نکردم که یه روزي در دلم رو به روي کسی باز کنم ادم فقط یه بار عاشق می شه بقیه اش رو فقط فکر می کنه که عاشقه!

لحظه هاي باتو بودن بهشت بود وشاید من جهنمی رو راهی به بهشت نبود واس همینه که آرزو می کردم که ي کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت!

ولی این آرزو انقدر بزرگ بود وهمیشه انقدر دور بود که هر چی دستامو دراز می کردم نمی تونستم بگیرمش.

دلم می خواست تمام دلهاي عاشق رو قرض بگیرم تا عاشق تو باشم.ولو که این عشق واسه همیشه خاکسترم کنه!گاهی سوختن آنقدر شیرینه که نمی شه باور کنی.

عشق من مثل آتیشی بود که کنار ساحل برپا کنی.نرم نرمک با باد ساحل پاگرفته بود وآروم

آروم شعله گرفته وگرمم کرده بود.

هزار تا قاصدك باهم می سوزند ولی نه موندگارند ونه گرم می کنن.

اگر لازم باشه تمام عمر منتظرت می مونم حتی اگه نیایی!

از نویسنده رمان نازنین