عشق چیییییییییییست؟
ایا جز این است که موهبتی است الهی که خداوند ان را فقط به تعداد معدودي از انسانها می دهد، چیزي که تا انتهاي خلقت وجود دارد بلند است و جاودانی.به راستی که عشق زودتر از نسیمی که بربوستان می ورزد، از قلبها عبورمی کند نمی دانم در کجا خوانده ام که عشق زیباست چون جوانه بهاري، مهربان است چون نسیم، سخاوتمند چون باران و شیرین چون عسل.لطافتی است که لمسش ناممکن نیست ولی بسیار دشوار است، ناملموس نیست ولی... حرکتی جاودانه درقلب است .باید تجربه کرد تا فهمید عشق را و حال عاشقان را.سابق براین کلمه عشق را ناچیز می دانستم اما امروز از نظرم لطیف است.دوست داشتم حسش کنم هیچگاه ارزویی جنون امیز چون این را نداشتم ارزویی که امکانش نیست....
ميگويند عشق همه چيز است نه يك چيز. عشق معني ندارد، تعريف دارد. عشق را نميتوان توصيف كرد، بايد آن را تجربه كرد.
ميگويند عشق بيداري است نه خواب. عشق را ميتوان پيدا كرد، ميتوان عشق را گم كرد. عشق را در آتش، در آب جاري جويبار و در بالهاي گشاده قاصدك، روي بال پروانه و رقص شاپرك جستجو كرد و در فرود نرم شاپرك روي گلبرگها ديد. عشق را در معلق زدن ماهي در تنگ بلور، در صداي آواز بلبل در بيشه و در هر كلمه مصرع و بيت شعر حافظ، مولوي و سعدي و ... لمس كرد. عشق خود زندگيست و در رگهاي زندگي جاريست. زندگي موي زاريست الوان مملو از خوشه هاي سبز، سرخ و زرد. حبه هايي كه به بار مي نشينند و سرخ رنگ مي شوند و حبه هايي كه كالند و لبريز آرزو. ما براي حبه هاي كال زندگي ميكنيم، به خاطر چيدن خوشههاي آرزو عاشق ميشويم و عشق ميورزيم و معشوقه ميشويم. ما اميدوار زندگي ميكنيم تا زماني كه سبز دانه هاي آرزو ارغواني شوند و شرابي. خلاصه عشق را نيازي به تعريف نيست بلكه بايد آنرا زندگي كرد و ديد. چه كسي نميداند بازي عشق دو هم بازي برابر ميطلبد. عشق معشوق ميخواهد و عاشق مشتاق ميطلبد.
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم