دل گمراه من چه خواهد کرد؟
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاري که می رسد از راه
با نیازي که رنگ می گیرد
درتن شاخه هاي خشک و سیاه
دل گمراه من چه خواهد کرد
با نسیمی که می تراود از ان
بوي عشق کبوتر وحشی
نقش عطرهاي سرگردان!
لب من از ترانه می سوزد
هر زمان موج می زنم در خویشم
می روم، می روم به راهی دور!
بوته گر گرفته خورشید،
سر راهم نشسته درتب نور
من ز شرم شکوفه لبریزم
پدر من کیست اي بهار سپید؟
دشت بی تاب شبنم الوده
چه کسی مرا به خویش می خواند؟
سبزه هاي لحظه اي خموش، خموش
انکه یار من است می داند!
اسمان می رود زخویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردي و ظلمت زمستان را
می نهد روي گیسوانم باز
تاج گلبوته هاي سوزان راا
اي بهار، اي بهار افسونگر
من سراپا خیال شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و ارزو شده ام
می خزم همچو مار تبداري
برعلفهاي خیس تازه سر
اه او با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
![]()
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم