کبوتران آبی همبستگان خاکند

مهتاب دشت زیبا همسفران آیند

ما چون گل شقایق چکاوك بهاریم

ما عشق میسراییم در دشت و کوه و بیشه

فریاد میزنیم ما همچون عروس صحرا

سمفونی خزان را

ناقوس قلب تنها

خروش پاك دریا

همچون نوازش

*************************

تو هم دردي و هم درمان

تو هم وصلی و هم هجران

تو هم دینی و هم ایمان

تو هم جانی و هم جانان

تو آغازي و هم پایان

در این دنیاي بی سامان"....

*************************

عشق لالایی بارون تو شباس

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ي شبنم و برگ گل یاس

لحظه رهایی پرنده هاست

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

بی اراده من هم همراه خواننده زمزمه کردم:

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعراي منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد درداي منی

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

دستاي تو خورشید را نشون می دن

چشم هاي بستمو بیدار می کنن

صداي بال پرنده رو لبات

تو گوشام دوباره تکرار می کن

نزندگی وقتی که بیزاري باشه

روز و شب هاش همه تکراري باشه

شاید عشق براي بعضی عاشقا

لحظه ي بزرگ بیداري باشه

(همزاد شعر از اردلان سرافراز)