دریچه
ما چون دو دريچه روبروي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينهي بهشت، اما.....آه
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خستهاست
زيرا يكي از دريچهها بسته است
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر كه هرچه كرد، او كرد....![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:7 توسط آمنه
|
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم