اعتراف
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه نازآلود نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره میجویم
پارساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه میگویم
تو برایم ترانه میخوانی، سخنت جذبه ای نهان دارد
گوییا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان در دل "آری" و "نه" به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند رازدار و خموش و مکارند
آه من هم زنم زنی که دلش در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید حال

+ نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 12:57 توسط آمنه
|
در لحظه های با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم